وحید یوسفوند | یک نوجوان خلاق : )

متن مرتبط با «روزنوشت» در سایت وحید یوسفوند | یک نوجوان خلاق : ) نوشته شده است

روزنوشت ۱۶ مرداد

  • نیلوبلاگ

    دسته بندی : روزنوشتها سلااااااماندر حکایات امروز من به شرح ذیل است: از صبح تا ظهر که سر کلاس بودم کلاس ریاضی فوق العاده که مدرسهمون خودش داوطلبانه برگزار میکنه هر سال ... با تدریس استاد بزرگوارم جناب آقای علیرضا طاهری نیا که واقعاً تدریسشون عالیه ولی خب شما بهتر از من میدونید که کلاسای تابستونه کلاً حال نمیده ... اصن میایید برا سال بعد یه کمپین بزنیم برای تحریم این کلاسا #نه_به_کلاسهای_اجب...

    ادامه مطلب
  • روزنوشت ۱۷ و ۱۸ مرداد

  • نیلوبلاگ

    دسته بندی : روزنوشتها با سلام انقد این دو روز بیکار و علاف بودم که همشو یکی کردم دیروز که همش خونه بودم ... راستش چند وقتی هست زیاد بیرون نمیرم ...( فک کنم افسرده شدم ) بگذریم ... امروز در اتفاقی نادر ساعت ۶ بیدار شدم و کارایی که دبیر گفته بود رو انجام دادم دبیر محترم فرموند که در مورد یه مبحثی نمونه سؤال بیارید که پدرم صلواتی شد تا تونستم چند تا سؤال گیر بیارم بعدشم بعد از خوردن صبحو...

    ادامه مطلب
  • روزنوشت ۲۲ مرداد

  • نیلوبلاگ

    دسته بندی : روزنوشتها سلام علیکم خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ امیدوارم که همیشه و در همه جا خوب و خوش و سلامت باسید و بهتون خوش بگذره دیروز که صبحش خونه بودم و بعد از ظهر هم با خالهم و پسرخالهم رفتیم خونهی یکی از دایی هام بعدشم اومدیم خونه و من رفتم بیرون یه سری هماهنگی ها رو در رابطه با کارام انجام دادمو و تقریباً ساعت ۱۰ میشد که اومدم خونه امروزم که تا یه ساعت پیش خواب بودم و با زنگ زدن ی...

    ادامه مطلب
  • روزنوشت ۲۴ مرداد

  • نیلوبلاگ

    دسته بندی : روزنوشتها سلام به همگی امروز که طبق معمول تا ظهر خواب بودم و بعد از ظهر هم تا ساعت چهار و پنج خونه بودم. همین موقع بود که داییم زنگ زد و گفت میخوایم بیابیم اونجا (خودشو زن داییو دوتا پسر دوقولوش) منم که از دیروز قرار بود چند تا فرمو ببرم یه نفر امضا کنه ؛ رفتم بیرون و اونا بردم تا یارو امضا کنه (حالا چه فرمایی بماند!) تا من رفتم بیرون و فرما رو امضا کردمو اومدم دیدم دایی و خان...

    ادامه مطلب