خرید بک لینک

دسته بندی : روزنوشتها

سلام به همگی

امروز که طبق معمول تا ظهر خواب بودم و بعد از ظهر هم تا ساعت چهار و پنج خونه بودم. همین موقع بود که داییم زنگ زد و گفت میخوایم بیابیم اونجا (خودشو زن داییو دوتا پسر دوقولوش)

منم که از دیروز قرار بود چند تا فرمو ببرم یه نفر امضا کنه ؛ رفتم بیرون و اونا بردم تا یارو امضا کنه (حالا چه فرمایی بماند!)

تا من رفتم بیرون و فرما رو امضا کردمو اومدم دیدم دایی و خانواده خونمونن (عجب سرعتی!!)

بعد اومدم رفتیم خونه و سلام و احوال پرسی و...( خودتون بهتر میدونید )

عاغا این دو تا دوقلو این قدر شیطونن که نگو

کلاً غیر قایل کنترلن ... نمیدونم چرا این جوری میکنن ... ۵ سالشونه ولی بازم خیلی شیطونی میکنن ... اعصاب برامون نزاشتن


برای شام موندنو اندر حکایتی داشتیم سر غذا که قایل گفتن نیست

حالا هم نیم ساعتی میشه که رفتن و سکوت حکمفرما شده و پرنده پر نمیزنه ... ینی دهنمون سرویس شد از دست این شیطونکا

حکایاتی دارن که اگه بخوام همه رو بگم باید یه انتشاراتی تاسیس کنم از بس تعداد جلد کتابا زیاد میشه


ولی هر چی باشه مهمون حبیب خداست

این بود داستان امروز

به قول پسر عموم «دافظ»


برچسبها: دکتر آی تی, روزنوشتها, ۲۴ مرداد

نویسنده: وحید یوسفوند (دکتر آی تی) | سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ - 23:51

آخرین مطالب

برچسب: روزنوشت,مرداد, نویسنده: متین کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:46

صفحه بندی