دسته بندی : روزنوشتها
انقد این دو روز بیکار و علاف بودم که همشو یکی کردم 
دیروز که همش خونه بودم ... راستش چند وقتی هست زیاد بیرون نمیرم ...( فک کنم افسرده شدم
)
بگذریم ... ![]()
امروز در اتفاقی نادر ساعت ۶ بیدار شدم و کارایی که دبیر گفته بود رو انجام دادم دبیر محترم فرموند که در مورد یه مبحثی نمونه سؤال بیارید که پدرم صلواتی شد تا تونستم چند تا سؤال گیر بیارم ![]()
بعدشم بعد از خوردن صبحونه رفتم مدرسه ... کلاً این جلسه حالم گرفته شد
... خیلی مباحثی که تدریس میکرد چرت بودن
(هر چند عشق من ریاضیه)
بعدشم بعد از کلاس یه سر رفتم پسرخالهی عزیزم (علیرضا خان) رو دیدم
اصن عشق منه
بعدم تشربف اوردم خونه و یه کم وبگردی کردمو الآن در خدمتون هست .
The End
نویسنده: وحید یوسفوند (دکتر آی تی) | چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ - 8:37